زمان داره عین برق و باد میگذره هنوزم باورم نمیشه که آخرین ماه زمستون شروع شدهامروز خیلی شلوغ بود بیشتر با بحث و دعوا گذشت دیدن لحظه ای قیمتا .. قبلا که سرکار نمیرفتم با خودم میگفتم من اگه میخواستم چیزی بفروشم اصلا قیمت دلار و دخیل نمیکردمولی امروز بهم ثابت شد دست من نیست برای خرید یه lcd گوشی ساده ، قیمتی که بهم میدن فقط ۱۰ دقیقه اعتبار داره اونوقت منِ فروشنده چجوری به مشتریم قیمت بدم ...دلم برای خودم که آرزوهام داره پودر میشه با مردم صبورم میسوزه و هرروز بیشتر تو خودم گُم میشمهمکارم ازم پرسید خوبی؟ و واقعا نمیدونم توقع داشت بگم خوبم؟ خنده داره مگه کسی ام هست تو این روزا که خوب باشهاز نظر ذهنی به شدت خستم ، از نظر جسمی ۱ ماهه که سرماخوردم و خوب نمیشم نمیدونم چرا داعم در حال سردرد و آبریزش بینی ام ...چند ثانیه کوتاه از امروزم و هیچوقت یادم نمیره ، تنها نقطه روشن یکم اسفند ماه ۱۴۰۱ برام ، آغوش تو بود ، فرفری من ...
برچسب:
نویسنده: نگار حیدریان
تاريخ: پنجشنبه
11 اسفند
1401 ساعت: 20:29